-
دانلود رمان دل نازک عاشق
نام رمان : دل نازک عاشق
نویسنده : مریم پیران
ژانر : عاشقانه،طنز،کمی غمگین
خلاصه رمان:
دختری که تو سن نه سالگیش مادرش و از دست میده و از اون به بعد نامادری جای مادرش و میگیره؛دختر غصه ی ما از سن نه سالگیش به بعد به جای محبت پدر با کینه بزرگ میشه؛و البته تو این ماجرا نامادریش هم بی تقصیر نیست؛و پسر شکست خورده ی قصه…پسری که روزگار ازش مرد مغرور ساخته؛حالا سرنوشت این دو شخصیت رمانمون چی میشه؟آیا پسر قصه که به خودش قول داده دیگه عاشق نشه سر قولش میمونه؟ …
توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.
مقدمه:
زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما گفته بودند و گفته باشند وخواهند گفت!
زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم;
با شد که مو ضوع ان شای زندگیت “خدا”، مقدمه اش “ع شق او”، و انتهایش “
نگاه او ” باشد…
آمین
خدا در مکان های دور از انتظار…
به دست افرادی دور از انتظار…
ودر مواقعی تصور ناپذیر…
معجزات خود را به انجام میرساند…
برای آن مهربان توانا ، غیر ممکن وجود ندارد…!
همیشه ،همیشه و همیشه امیدی هست…!
به نام خالق قلمدانلود رمان دل نازک عاشق
باصدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم کش و قوسی به بدنم دادم و پاشدم .
دست و صورتم وشستم وبعدش رفتم واسه صبحانه.
دانلود رمان دل نازک عاشق
وارد اشپزخونه شدم که اول صبحی ریخت نحسش و دیدم
بدون توجه به اون به بابام زیرلبی س م دادم که با تکون دادن سرش جوابم و
داد.
داشتم صبحونم و میخوردم که سوگلی خانواده با خواب الودگی و غر غر وارد
اشپزخونه شد…
دل اسا: اه اص من نخوام برم مدرسه کی و باید ببینم هان؟
مهرانه: س م به روی ماهت دختر قشنگم
با لحن لوسی گفت:
دل اسا : س م بابایی، س م مامانی
بابا: س م دختر بابایی صبحت بخیر
با لحن مهربونی گفتم:
_س م صبحت بخیر دل اسا جان
پشت چشمی برام نازک کرد و گفت:
دل اسا: علیک تو چرا هنوز نرفتی؟
سعی کردم صدام به خاطر بکهی که به خاطر این حرفش توگلم نشست
لرزشی نداشته باشه.
_ دیگه داشتم میرفتم عزیزم
دل اسا: خوشحال میکنی مارو
سعی کردم اشکام نریزه سریع از جام پاشدم و اومدم بیرون
به محض اینکه رفتم تو اتاقم بکهم شکست
ای خدا تا کی باید این رفتارهارو تحمل کنم؟ چرا جونمو نمیگیری؟دانلود رمان دل نازک عاشق
اشکام وپاک کردم و صورتم و با اب سرد شستم ولی میدونستم چشمام قرمزه
تو اینه نگاهی به خودم انداختم قدم 170 پوست سفید مرل برش، چشمای
مشکی وگردبام ه های بلندوفر ، ابروهای هشتی، بینی کوچولو و خوش فرم
ولبهای قلوه ای
همه ی دوستام میگفتن خیلی قیافه ی جذابی دارم اما برای من اهمیتی نداشت
اینقدر غصه داشتم که اص به این چیزا فکرهم نمی کردم
شنیدید که میگن…
اونی که گریه میکنه یه درد داره
اما اونی که میخنده هزارتا…؟
من میگم.;
اونی که میخنده…
هزارتا درد داره
ولی اونی که گریه میکنه…
به هزارتا از درداش خندیده
فقط جلوی یکیشون
“کم” اورده…!دانلود رمان دل نازک عاشق
رفتم سراغ لباسام و مانتو و شلوارو مقنعه ام و پوشیدم ،کوله ام رو برداشتم و از
خونه رفتم بیرون.
توراه به زندگیم فکر میکردم…نه سالم بود که مامانم سرطان گرفت و منو تنها
گذاشت ،من بعداز اون اتفاق تا دوماه افسرده شده بودم اما بابام زیاد براش
اهمیتی نداشت چون بابا و مامانم به اجبار خانواده ها ازدوار کرده بودن
بخاطر همین زیاد به هم ع قه نداشتند.
حدود یک سال بعد از فوت مامانم بابام با مهرانه ازدوار کرد اولش من خیلی
برام سخت بود که زن دیگه ای رو جای مامانم ببینم اما بالاخره حق با بابام بود
اون که نمی تونست بخاطر من تا آخر عمرش تنها باشه.
اوایل رفتار مهرانه باهام خوب بود اما کم کم اون روش و نشون داد .
حدود دوسال بعداز ازدوار بابام و مهرانه دل آسا به دنیا اومد، از اون به بعد
مهرانه همیشه سعی میکرد من و از بابام دور کنه
یادمه اوایل دل آسا یکسالش بود، اون روز خواهر مهرانه خونه امون اومده بود.
دل آسا بکل خواهرزاده مهرانه بود و منم نزدیکشون بودم یکدفعه خواهرزاده
مهرانه میخواست پاشه که دل آسا که بکلش بود افتاد زمین و به گریه شد.
من زود رفتم طرش دل آ سا که همون موقع بابام از بیرون ر سید و مهرانه گفت
بچه بکل من بوده
اونروز بابام با کمربند سیاه و کبودم کرد اخه مهرانه بهش گفت که من از قصد
خواهرم و انداختم
خ صه اون روز هرچی به بابام توضید دادم کار من نبوده بابام به حرش هام
گوش نداد و حرفای مهرانه رو باور کرد۱۵۶۸
آخرين عناوين
- لوگوی سه بعدی اسم ترانه برای پروفایل
- لوگوی سه بعدی اسم تارا برای پروفایل
- لوگوی سه بعدی اسم پروین برای پروفایل
- لوگوی سه بعدی اسم مهشید برای پروفایل
- عکس نوشته های جدایی و خداحافظی برای پروفایل
- عکس نوشته های عاشقانه بارانی برای پروفایل
- دانلود رمان دل نازک عاشق برای خواندن
- عکس نوشته وقتی قرار عشقت دیگه نباشد
- عکس نوشته های دلتنگی انتقام برای پروفایل
- عکس نوشته کره ای برای پروفایل